شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

هست بسم اللّه الرحمن الرحیم مصحف آیات اسرارِ قدیم نام حق سر دفتر هر دفتر است   آنچه بی نام خدایست ابتر است افتتاح نام ها از نام او  هر دو عالم جرعه نوش از جام او حمد بی علت خدا را لایق است   علت و معلول بر وی عاشق است آن خداوندی که […]

به گزارش روابط عمومی اولین برنامه رسمی پژوهش سرا در تاریخ ۲۹ مهر ماه با عنوان نخستین هم اندیشی مدیران با کارشناسان پژوهش سرای شهید زرین اقبال در تالار فرهنگیان شماره ۱ برگزار خواهد شد. چشم به راه قدم سبز شما بزرگواران هستیم.  

خواجه شمس الدین محمد شیرازی شاعر و حافظ قرآن، متخلص به حافظ و معروف به لسان الغیب از بزرگترین شاعران غزل سرای ایران و جهان به شمار می رود. حافظ را نمی توان از سنخ شاعران تک بعدی و تک ساحتی محسوب و تفکر شاعرانه اش را تنها به یک وجه خالص تفسیر و تاویل […]

عاشورا عاشورا را به دهمین و دهمین روز و تاسوعا به معنای نهمین است. عاشورا از ریشه عشر به معنای ده تاسوعا هم از ریشه تسع که به معنای نه است. در عبری روز دهم اولین ماه سال تشرین عاشورا گفته می‌‌ شد که برابر است با اولین ماه سال قمری. و به همین جهت […]

 آغاز سال تحصیلی نو را که سرآغاز رویش و طراوت در بوستان عشق و محبت است به تمامی همکاران ارجمند و  فرهیخته و دانش آموزان جویای دانش و معرفت تبریک می گوییم و از خداوند منان برای تمامی عزیزان توفیق روز افزون همراه با شکوفایی و سربلندی مسئلت داریم. در فصل پاییز، میوه بوستان درخت […]

این جنگ در حالی شروع شد که مردم ایران دوران نقاهت پس از انقلاب را می‌گذراندند و طبعاً به بازسازی کشور و آرامش و سازندگی می‌اندیشیدند. نیروهای مسلح نیز به دلیل آن که انتظار جنگ را نداشتند، از آمادگی چندانی برای رویارویی در یک نبرد بزرگ برخوردار نبودند. به همین دلایل، نظامیان عراق در ماههای […]

نشانم ده صراط روشنم را خودم را، باورم را، بودنم را خداوندا من از نسل خلیلم به قربانگاه می آرم «منم» را قربان، عید سر سپردگی و بندگی مبارک باد ( من کنت مولا فهذا علی مولا ) حلول عید ولایت و امامت را که به شکرانه ی تکمیل دین و تتمیم نعمت همگان با […]

تعریف صنایع کوچک تاکنون تعاریف متعددی از صنایع کوچک و متوسط در کشورهای مختلف ارائه شده است. این بنگاه ها معمولا بر اساس چند شاخص اصلی از جمله تعداد شاغلین، مجموع دارایی های خالص، میزان سطح فروش و در نهایت میزان سرمایه گذاری، قابل ارزیابی و شناسایی هستند. مهم ترین این شاخص ها برای تعریف […]

۱۸ تیر به عنوان روز رسمی ادبیات کودک و نوجوان در کشور اعلام شده است. روزی که مقارن است با روز درگذشت مهدی آذریزدی نویسنده و بازنویس خوب کشورمان در سال ۱۳۸۸. ادبیات کودک و نوجوان گونه‌ای از ادبیات  است که جداسازی آن از بخش‌های دیگر ادبیات با سن مخاطبان آن انجام می‌شود. این گونهٔ ادبی هنگامی […]

فضیلت و اعمال شب قدر از پیامبر گرامی اسلام (ص) نیز نقل است: از خداوند به دور باد و نفرین بر کسی که به شب قدر برسد و زنده باشد، اما آمرزیده نشود. “انس بن مالک” از پیامبر (ص) نقل کرده که فرمودند: ماه مبارک به شما رو آورده است و در این ماه شبی است که برتر […]

فردوسی (خلاصه ای از داستان بیژن و منیژه)

در اینجا خلاصه ای از داستان بیژن و منیژه را در قسمت پهلوانی شاهنامه می آوریم :

شبی چون شَبَه ، روی شسته به قیر

نه بهرام پیدا نه کیوان   نه تیر

سپاه شب تیره بر دشت و راغ

یکی فرش گستره از پرِّ زاغ

نَبُد هیچ پیدا نشیب از فراز

دلم تنگ شد زان شب دیر باز

بدان تنگی اندر بِجَستم ز جای

یکی مهربان بودم اندر سرای

مرا گفت : برخیز و دل شاد دار

روان را ز درد و غم آزاد دار

جهان چون گذاری همی بگذرد

خردمندْ مردم چرا غم خورد

گهی می گُسارید و گه چنگ ساخت

تو گفتی که هاروت نیرنگ ساخت

دلم بر همه کام پیروز کرد

که بر من شب تیره   نوروز کرد

بدان سرو و بن گفتم ای ماهروی

یکی داستان امشبم باز گوی

که دل گیرد از مهرو او فرّو مهر

بدو اندرون خیره ماند سپهر

مرا مهربان یار بشنو چه گفت

از آن پس که با کام گشتیم جفت

بپیمای می تا یکی داستان

بگویَمْتْ از گفته باستان

بگفتم بیار ای بت خوب چهر

بخوان داستان و بیفزای مهر

ز نیک و بد چرخ ناسازگار

که آرد به مردم ز هر گونه کار

پس آنگه بگفت ار ز من بشنوی

به شعر آری از دفتر پهلوی

هَمَت گویم و هم پذیرم سپاس

کنون بشنو ای جفت نیکی شناس

چو کیخسرو آمد به کین خواستن

جهان ساز نو خواست آراستن

چو بهری ز گیتی برو گشت راست

که کین سیاوش همی باز خواست

به دیبا بیاراسته گاه شاه

نهاده به سر بر کیانی کلاه

ز پرده در آمد یکی پرده دار

به نزدیک سالار شد هوشیار

که بر در بپایند اََرمانیان

سر مرز توران و ایرانیان

همی راه جویند نزدیک شاه

زراه دراز آمده دادخواه

چو سالار هشیار بشنید رفت

به نزدیک خسرو خرامید تَفْت

بگفت آنچ بشنید و فرمان گُزید

به پیش اندر آوردشان چون سِزید

که ای شاه پیروز ، جاوید زی

که خود جاودان زندگی را سِزی

ز شهری به داد آمدستیم دور

که ایران ازین سوی زان سوی تور

سوی شهر ایران یکی بیشه بود

که ما را بدان بیشه اندیشه بود

چراگاه ما بود و فریاد ما

ایا شاه ایران بده داد ما

گُراز آمد اکنون فزون از شمار

گرفت آن همه بیشه و مرغزار

به دندان چو پیلان به تن همچو کوه

وزیشان شده شهر اَرمان ستوه

نیاید به دندانشان سنگ سخت

مگرمان به یک باره برگشت بخت

چو بشنید گفتار فریاد خواه

به درد دل اندر بپیچید شاه

بریشان ببخشود خسرو به داد

به گُردان گردن کش آواز کرد

که ای نامداران وگردان من

که جوید همی نام ازین انجمن

کس از انجمن هیچ پاسخ نداد

مگر بیژنِ گیوِ فرّخ نژاد

نهاد از میانِ گُوان پیش پای

اَبَر شاه کرد آفرین خدای

که جاوید بادی و پیروز و شاد

سرت سبز باد و دلت پر ز داد

من آیم به فرمان این کار پیش

ز بهر تو دارم تن و جان خویش

چو بیژن چنین گفت شد شاه شاد

برو آفرین کرد و فرمانش داد

به گُرگین میلاد گفت آنگهی

که   بیژن به توران نداند رهی

تو با او برو تا سر آب‎ْ بند

هَمَش راهبر باش و هم یارمند

از آن جا بسیجید بیژن به راه

کمر بست و بنهاد بر سر کلاه

بدین سان همی راه بگذاشتند

همه دشت را باغ پنداشتند

چو بیژن به بیشه برافگند چشم

بجوشید خونش به تن بر ز خشم

به گرگین میلاد گفت اندر آی

و گر نه ز یک سو بپرداز جای

برو تا به نزدیک آن آبگیر

چو من با گراز اندر آیم به تیر

بدان گه که از بیشه خیزد خروش

تو بردار گرز و به جای آر هوش

به بیژن چنین گفت گرگینِ گَو

که پیمان نه این بود با شاه نَو

تو برداشتی گوهر وسیم و زر

تو بستی مَر این رزمگه را کمر

چو بیژن شنید این سخن خیره شد

همه چشمش از روی او تیره شد

به بیشه در آمد به کردار شیر

کمان را به زه کرد مرد دلیر

چو ابر بهاران بغرّید سخت

فرو ریخت پیکان چو برگ درخت

گرازی بیامد چو آهرمنا

زره را بدرّید بر بیژنا

برانگیختند آتش کارزار

بر آمد یکی دود زان مرغزار

بزد خنجری بر میانْ بیژنش

به دو نیمه شد پیلْ پیکر تنش

چو رو به شدند آن ددان دلیر

تن از تیغ پرخون دل از جنگ سیر

بداندیش گرگین شوریده رفت

ز یک سوی بیشه درآمد چو تفت

همه بیشه آمد به چشمش کبود

بروآفرین کرد و شادی نمود

به دلْش اندر آمد از آن کار درد

ز بدنامی خویش ترسید مرد

دلش را بپیچید آهرمنا

بَد انداختن کرد با بیژنا

ز بهر فزونی و از بهر نام

به راه جوان بر بگسترد دام

نگر تا چه بَد ساخت آن بی وفا

مر او را چه پیش آورید از جفا

بدو آن زمان مهربانی نمود

به خوبی مر او را فراوان ستود

نَبُد بیژن آگه ز کردار اوی

همی راست پنداشت گفتار اوی

بدو گفت چون دیدی این جنگ من

بدین گونه با خوک آهنگ من

چنین داد پاسخ که ای شیر خوی

به گیتی ندیدم چو تو جنگ جوی

به ایران و توران تو را یار نیست

چنین کار پیش تو دشوار نیست

دل بیژن از گفت او شاد شد

بسان یکی سرو آزاد شد

به بیژن چنین گفت پس پهلوان

که ای نامور گُردِ روشن روان

یکی جشنگاه است ز ایدر نه دور

به دو روزه راه اندر آید به تور

یکی دشت بینی همه سبز و زرد

کزو شاد گردد دل رادمرد

پری چهره بینی همه دشت و کوه

ز هر سو نشسته به شادی گروه

منیژه کجا دخت افراسیاب

درفشان کند باغ چون آفتاب

اگر ما به نزدیک آن جشنگاه

شویم و بتازیم یک روزه راه

بگیریم ازیشان پری چهره چند

به نزدیک خسرو شویم ارجمند

stories

برفتند هر دو به راه دراز

یکی از نوشته دگر کینه ساز

به گرگین چنین گفت پس بیژنا

که من پیش تر سازم این رفتنا

بیامد به نزدیک آن بیشه شد

دل کام جویش پر اندیشه شد

منیژه چو از خیمه کردش نگاه

بدید آن سهی قد لشکر پناه

به پرده درون دختِ پوشیده روی

بجوشید مهرش دگر شد به خوی

فرستاد مر دایه را چون نَوَند

که رو زیر آن شاخْ سرو بلند

نگه کن که آن ماهْ دیدار کیست

سیاوش مگر زنده شد گر پری است

چو دایه برِ بیژن آمد فراز

برو آفرین کرد و بردش نماز

پیام منیژه به بیژن بگفت

همه روی بیژن چو گل بر شکفت

چنین پاسخ آورد بیژن بدوی

که من ای فرستاده ی خوب روی

منم بیژن گیو ز ایران به جنگ

به زخم گراز آمدم بی درنگ

اگر نیک رایی کنی ، تاج زر

تو را بخشم و گوشوار و کمر

مرا سوی آن خوب چهر آوری

دلش با دل من به مهر آوری

چو بیژن چنین گفت شد دایه باز

به گوش منیژه سُرایید راز

دیدگاه خود را به ما بگویید.